X
تبلیغات
زولا
اتاقی از آن ِ خود
آرشیو
چهارشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1384



دلم می خواست راننده یه تاکسی بودم...
با یه ضبط عالی و همه چی تموم...
با یک عالم نوار و سی دی که دوستشون دارم...
با یک عالم آدم با شخصیتهای جورواجور...
با منشها و رفتارهای جورواجور...
تو یه شهر بی ترافیک با خیابون های پهن...
از صبح تا ته شب می روندم و گوش می دادم...
گوش می دادم و می روندم و زمزمه می کردم...
گوش می دادم و دل می دادم و دلداده ها رو زیر چشمی نگاه می کردم...
گوش می دادم و می روندم...
گوش می دادم...
گوش می دادم...
گوش می دادم...
فقط تصور کن که چه لذت بخشه...
فکر کنم آدم با گوش دادن هم می تونه به رستگاری برسه...






برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 193053


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها