اتاقی از آن ِ خود
آرشیو
پنج‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1383




هست...
هست...
همه جا هست...
همه جا توی زندگیت سرک می کشه...
هر جور می خوای دست به سرش کنی و بهش محل نذاری فایده نداره...
باز هست...
اصلاً سعی نمی کنه دست از سرت برداره...
اصلاً...
و فقط منتظر یک لحظه است...
یک ثانیه، تا چنگ بندازه به وجودت...



...از این دلتنگی لعنتی گریزی نیست...



تلخ است، تلخ!
مثل یک بادام تلخ با مزه ای ابدی...
تلخ!
...




دلم نقشی تازه می خواهد...



به کابوس می ماند
فرو افتادن ام از چشم آسمان
غلتیدن ام بر پلکان رنج
و آلودن ام به غبار تحقیر
 

به رویا می ماند
رهیدن ات از دام
خاستن ات بر بام
و مرهم ات بر خراش آسمان


سوگند به آسمانی که مرا گریست
و زمینی که مرا بلعید
که رویای تو
کابوس من است


دشوار است به میل خود فرا رفتن
سهل است به عجز خود فرو رفتن
گویی یافتن ات محال است.
سقوط محتمل،
و میان من و تو،
 

                            فاصله ای به قدر یک صعود.





برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 193044


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها